یکی از مشکلات عمده اقتصاد کشورما بیکاری است.
کمکردن بیکاری هم یک راهحل بیشتر ندارد: ایجاد شغل جدید است. مهمترین لازمه ایجاد شغل
جدید چیست؟ سرمایه. سرمایههای موجود در اقتصاد کشور هم محدود است. خوب راه حل چیست؟ برای
همین هست که سالهاست بین اقتصاددانان و سیاست گذاران اجماع است که راه حل
سریع مساله اشتغال در ایران سرمایه گذاری خارجی است. سرمایهگذاری مستقیم خارجی در دوره دولت اصلاحات رشد داشت با تغییر
دولت با کاهش جدی مواجه شد. دلیل عمده ای که برایش بر شمرده می شود موقعیت خاص
کشور در روابط بینالملل و بطور مشخص تحریمهای بانکی و مالی سازمان ملل، اتحادیه اروپا و آمریکا علیه ایران است.
با این توضیح مهمترین راه حل برای یکی از اساسی ترین مسال اقتصاد
کشور یعنی بیکاری چی میتوانست باشد؟ تلاش برای رفع این تحریمها برای تسهیل سرمایهگذاری خارجی!
ما از اواخر دولت آقای احمدی نژاد به صورت غیر رسمی و با شروع کار دولت
آقای روحانی بصورت رسمی مذاکره با غربیها برای حل این مشکل شروع کردیم. مذاکرات حدود سه سال طول کشید ( یک سال در دوه احمدی نژاد و دوسال اول دولت آقای روحانی). توافقنامهای که با عنوان برجام
معروف شد با ابتکار عمل ایران و آمریکا بین شش قدرت بزرگ جهان امضا شد. با این
ایده مرکزی که تحریمها مرتبط با پروژه هستهای ایران ( مهمترینش تحریم بندری، بانکی و نفتی) در ازای توقف
برنامه هستهای لغو شود. توافق انجام شد. در جلسه شورای امنیت سازمان
ملل متحد با اتفاق ارا تصویب شد. اروپا اعلام کرد تحریمهایش را لغو کردهاست. سفر بازرگانان و شرکتهای اروپایی به ایران شروع شد. اما و اما که رشد
سرمایه گزاری مستقیم خارجی آنطور که انتظار میرفت اتفاق نیافتاد.
من خودم دو سال با یک گروه که برای تسهیل سرمایهگذاری خارجی در پروژههای زیربنایی فعالیت
میکرد همکاری داشتم و سختی کار را میدیدم. مهمترین نکته این بود که فعالین اقتصادی اروپایی
اراده واقعی برای سرمایهگزاری جدی در ایران را نداشتند. سوال این است که چرا؟ اولین
جواب ها این بود که خوب تازه تحریمها رفع شدهاست زمان میبرد تا اینها شرایط را بررسی کنند و اوضاع را
بسنجند و کم کم تصمیم بگیرند.
جواب دوم این بود که آمریکا در واقع هیچ تحریمی
را رفع نکردهاست. البته دولتی که در آمریکا با ایران توافق را به نتیجه
رسانده بود که سال قبلش انتخابات کنگره و سنا را باخته بود و تنها در سال آخر کارش
وارد این ماجرا شده بود. هرچند وزارت خارجه آمریکا در یک اطلاعیه و جان کری در یک
سفر اروپای اعلام کرد که از بانکهای اروپایی میتوانند با ایران معامله داشته
باشند بدون این نگران تنبیه آمریکا باشند اما حتی دولت اوباما در اقدامات عملی
خودش ترس از سرمایه گذاری با ایران را بالا نگه داشت.
بلافاصله بعد از تصویب برجام خود اوباما اعلام
کرد این توافق فقط در مورد توافق هستهای بود و ما در سایر موارد سعی خواهیم کرد
ایران را محدود کنیم. دولت اوباما مخالفت با قانونی که همه بازرگانان اروپا را از
تردد با ایران نگران میکرد نکرد. همان قانونی که میگفت هر اروپایی که به ایران
سفر کند حق ورود بدون ویزا به آمریکا را نخواهد داشت. تصویب این قانون بلافاصله بعد از امضای برجام حامل این پیام به بازرگانان
اروپایی بود کار با ایران همچنان امنیتی است. کنگره آمریکا قانون دیگری تصویب کرد
که رییس جمهور آمریکا هر سه ما یک بار باید پایبندی ایران به توافق را بررسی کند.
اگر نه تحریم های جدید علیه ایران وضع میشود. یعنی جلوگیری از احساس ثبات برای سرمایه گذار خارجی. نکته مهم دیگر این بود که با وجود این که سویفت
بین المللی برای بانکهای ایرانی باز شد. اما در عمل بانکهای که می خواستند با بانک های ایران معامله
کنند دسترسیشان به سرویس سوییت اتوماتیک نیویورک را از دست میدادند و تبادلات
مالی باید به صورت دستی ( ۴۸ ساعت) بررسی میشود که مقصد این پول ها کجاست. سیستم اتوماتیک کسری از ثانیه تراکنش مالی را به
سیستم دستی که ۴۸ ساعت طول بکشد را برای یک بانک که تبادلات بین الملی دارد تصور
کنید؟
در فردای توافق در عمل آمریکاییها کاری کردند که هر گونه برنامه ریزی بلند برای سرمایهگذاری خارجی ممکن نبود. یادم است خودم در
مجمع عمومی کارفرمایان فرانسه از ریسس بانک BNP که یکی از بزرگترین بانکهای
اروپایی است پرسیدم که هفته پیش که کری توی لندن گفته که بانکهای اروپایی می توانند با ایران کار
کنند پس چرا اینقدر دست دست می کنید. گفت مهم نیست لندن چی گفته است. مهم این
است که در واشینگتن چی کار میکند. توضیح داد که ریسک کا خیلی بالاست و ما میتوانیم شروع کنیم به بررسی تغییر سیاست هایمان اگر در انتخابات آمریکا که اون موقع 7 و 8 ماه فاصله داشت هیلاری کلینتون انتخاب
شود. که خوب انتخابات آمریکا به گونهای دیگر رقم خورد. کسی رای آورد که یکی از مهمترین خطهای تبلیغیاش که با گفتمان حزب جمهوریخواه هم همخوانی کامل داشت این بود که
هرکاری اوباما کردهاست فاجعه است و همه را باید لغو کنیم. توافق تجاری با اروپا و کانادا، توافق با کانادا و مکزیک، پیمان زیست محیطی پاریس و البته توافق با ایران.
ترامپ از همه این پیمانها به سرعت بیرون آماد و اتفاقا الان توافق با ایران تقریبا آخرین توافق
بینالملی است که دولت اوباما
پذیرفتهاست ولی ترامپ هنوز از آن
خارج نشدهاست. دلیلاش هم این است که استبلیشمنت آمریکا
با این توافق موافق است. حالا البته چه ترامپ از توافق رسما خارج بشود یا نشود
عملا از پیش از این برای هر شرکت بین المللی که قصد سرمایه گذاری در ایران را
داشته باشد چنان نا امنی ایجاد کردهاست که هیچ شرکتی جرات سرمایه گذاری نداشته
باشد.
با وجود فعالیتهای یکسری از بانک های دولتی اروپایی
برای گشودن این گره مساله هرگز آنطور که باید رفع نشد و تلاشها برای تسهیل سرمایهگذاری خارجی (
حداقل اروپاییهایش را که کم و بیش در
جریانم ) به دستاوردهای جدیای نرسید. حتی شرکتهایی که اعلام سرمایهگذاری کردند. در
واقع برایشان هزینه توسعه بازار بود. یعنی آن عدد و رقمها و فورمولها فرومول سرمایه گذاری نبود. هرچند
در قالب سرمایه گذاری رونمایی میشد. در این پسزمینه، توضیح اینکه چطور پروژههای جذب سرمایه گذاری خارجی یا ناکام
است یا خیلی خیلی کند پیش میرود، ریسک سیاسیای بود که آمریکاییها به وجود آورده بودند. البته گاهی
در ریشهیابی به کم بودن تجربه ایرانیها در تجارت و مذاکرات بین المللی، نبود زیر ساختهای بانکی و مالی در ایران، نبود نظام
قضایی که شرکتهای خارجی احساس کنند برای حفاظت از منافع خودشان میتوانند برای
دادرسی به آن مراجعه کنند و چیزیهای شبیه این هم بر شمرده میشد. البته حداقل از
نظر من اینها مسائل تعیین کنندهای نبودند.
این مساله برای منای که تصمیم گرفته بودم از راه تسهیل سرمایهگذاری خارجی به کشورم خدمت کنم سوال اساسی بود که چرا اینقدر همه چیزی به سختی پیش میرود. چطور با اینهمه جذابیت سرمایه گذاری در بازار به جذابیت ایران شرکتهای اینقدر دست دست می کنند.
مهم ترین توضیح این بود
که خوب سرمایه گذاری نیازمند چشمنداز بلند مدت دارد و آمریکاییها عملا امکان هرگونه برنامه ریزی
برای بازار ایران را از بین بردهاند. و اینقدر اقتصاد آمریکا بزرگ است که هرچقدر هم
اروپاییها به لحاظ سیاسی
بخواهند استقلالی از خودشان نشان بدهند در حساب و کتاب یک شرکت فرانسوی که قصد دارد
کار بین المللی دارد نظر وزارت خزانه داری آمریکا مهمتر از موضع سیاسی رییس جمهور
خودش است. مگر شرکتهای و بانکهای خیلی کوچک که قید بازار آمریکا
را زدهاند. اما نکته این است
که معمولا آنهایی که قید آمریکا را زدهاند آنهایی هست که بازیگران کوچکی هستند که اصلا
منابع لازم برای توسعه سرمایه گذاری در کشوری مثل ایران را ندارند. از طرفی هم
اینکه حجم حضور نهادهایی که از در لیست تحریمهای موردی آمریکا هستند (که در در توافق رسمی صحبتی
از رفع تحریمشان نشدهاست) در پروژه های بزرگ زیاد است. توضیح اینکه آمریکاییها توافق کردند که تحریمهای کلی و عامی که کلا شرکت های
ایرانی را هدف قرار گرفتهبود رفع شود و اروپاییها بتوانند با آنها کار کنند اما تحریمهای موردی که معمولا با بهانه حقوق بشر و تروریسم شرکت و نهادهای خاصی
را هدف گرفته است سر جایش میماند. مثل شرکت های وابسته
به سپاه، کمیته امداد و یکی دو تا بانک
خاص.
اما همه ماجرا این بود؟
سخت بود فکر کردن به دلایل دیگر ریشه در این واقعیت داشت که رشد سرمایه گذاری
مستقیم خارجی در دوره آقای خاتمی در حال افزایش بود و در طول دوران آقای احمدی
نژاد رو به کاهش شدید گذاشته. ظاهرا ایران همان ایران و جهان همان جهان بود. در
نتیجه تنها راه توضیح کاهش شدید سرمایه گذاری خارجی تنشی بود که در دوره آقای
احمدی نژاد سر پرونده هسته ای با غرب پیش آماد.
اما نکته کلیدی ماجرا
این است که در واقع این همه ماجرا نیست. اقتصادی جهان فارق از وضعیت ایران در حال
تغییر است. و یکی از نقاط مهم این تغییرات بحران اقتصادی آمریکا در سالهای 2008 و 2009 است. یعنی سال 87 و 88. با بحران در آمریکا
در این به طبع در هم امیختگی با اقتصاد اروپا دچار یک بحران اقتصادی جدی شد. بحران
اقتصادی که خیلی از بازارهای از جمله بازارهای مالی را دچار تحولات اساسی کرد. کلی
از کسب و کارهای مرتبط از بین رفت. میزان بی کاری در آمریکا و اروپا به طور بحرانی
افزایش پیدا کرد. رکود جدی اقتصاد آمریکا رو اروپا را فرا گرفت. بسیاری از بانکهای بزرگ آمریکا در حال ورشکستگی
بودند که دولت آمریکا با کمک نقدی مستقیم دولتی که از محل افزایش بدهی دولت آمریکا
تامین شده بود جلو این ورشکستهگی را گرفت. اروپاییها و آمریکایی ها با دو روش متفاوت
شروع کرند به کنترل این بحران. آمریکا با سیاست های انبساطی و اروپایی ها با سیاست
های انقباضی. روش آمریکایی بهتر جواب داد ولی کم و بیش تاثیرش بر اقتصاد جهان رسوب کرده که به نظر نمی رسد حالا حالا تغییر
کند. اقصاد اروپا هم که دچار بحران طولانی شد که همچنان ادامه دارد. این بحران
تاثیر جدی برای اقتصاد جهان گذاشت. سرعت رشد تجارت بین المللی به نسبت نست رشد
اقتصاد جهانی کاهش پیدا کرده است. یعنی الگویی که حدود 20 سال در اقتصاد جهان حاکم
بود ( 1988-2008) یعنی رشد سریع تجارت بین الملل و افزایش حجم سهم تجارت خارجی از
اقتصاد جهانی رو به کاهش گذشت. نه فقط این
نرخ رشد دچار کاهش جدی شد. در ضمینه های مختلف به یک میزان نبود. الگوی تبادلات بین
الملی سهم تبادل کالای فیزیکی دچار کاهش شده است. مهم ترین کالایی که از حجم
تبادلش بین مرزهای در حال افزایش است دیتا است. اما چیزی که الان میخواهم به آن
اشاره کنم تبادلات مالی است. تبادل مالی بین الملی از جمله سرمایه گذاری مستقیم
خارجی سال 2008 سقوط آزاد کرده است و هرگز به سطح قبل بحران هم برنگشته است و حتی با
مثبت شدن رشد اقتصادی و نشانه های خروج بحران اقتصادی جهانی و افزایش تبادلات بین المللی
تبادلات مالی و سرمایه گذاری خارجی چندان تغییری نکرده است و سهم عمده تبادلات
مربوط به دیتا و اقتصاد دیجیتال است.
از این چه نتیجهای می خواهم بگیرم؟ میخواهم ادعا کنم حتی اگر تحریمها، کارشکنی و عهدشکنی آمریکا بعد از توافق هم نبود باز سرمایه گذاری
خارجی نمیتوانست مثل قبل شود و انتظارات ما را برآورده کند. سرمایهگذاری مستقیم
خارجی در اشل اقتصاد جهانی به شدت کاهش پیدا کرده است. توسعه کسب کارهای که می
خواهند چه برای رشد چه بنا به ضرورت های ذات اون صنعت نیاز به بازرهای بین المللی
دارند الان گرایش بیشتر به سمت بازارهای منطقهای دارند. حتی اگر تحریمها و این مشکلات هم نبود ما نمی
توانستیم سهم زیادی از حجم سرمایه گذاری خارجی آنطور که انتظارش را داریم داشته
باشیم. اگر این تغییر الگو را فرض بگیریم یا حداقل بخشی از ماجرا ببینیم باید تسلیم
این واقعیت شویم که مشکل بیکاری با سرمایه گذاری خارجی را قابل حل نیست. یعنی
تکرار اینکه راه حل مشکل مشکل بیکاری سرمایه گذاری است، خودمان هم که سرمایه
نداریم در نتیجه تنها راه سرمایه گذاری خارجی است، دیگر یک راه حل نیست بلکه یک
فانتزی است. مثل همان فردی که میخواست با یک کاسه ماست یک دریا دوغ درست کند. و
در جواب رندی که گفت نمیشود با یک کاسه ماست دریا را دوغ کرد گفت میدانم نمی شود
ولی اگر بشود چه بشود است. ماجرا دقیقا همان است.
در غیر این صورت چه کار
می شود کرد؟
اولا بپذیریم که هیچ راه حل فوری وجود ندارد. تحریم باشیم یا نباشیم
سرمایهگذاری مستقیم خارجی
تغییر اساسیای نمیکند. تحریمهای کمتر بشود فقط جنس خارجی در
ایران بیشتر خواهیم داشت. یعنی خارجی های بیشتری به ایران برای فروش کالاها و
خدمات خودشان خواهند امد اما سرمایه گذاری جدی در کار نخواهد بود.
دوم فرصتهای منطقهای را جدی بگیرم. تبدیل کردن ایران به دروازه ورود به بازار خاورمیانه مزیت بزرگ اقتصادی برای ما ایجاد خواهد کرد. گسترش تبادل و فرصت هایی که تولید کنند و تجار ما می توانند در مبادله با اقتصادهای کشورهای همسایه داشته باشند، با تسهیل تبادلات اقتصادی با پیمانهای اقتصادی منطقهای.
سوم: نیروی کار متخصص و
استعداد نیروی کار جوان ایرانی یک مزیت بزرگ اقتصادی برای کشورمان است. می توانیم
با اصلاح اندک سیستم آموزشیمان شرکتهای بین المللی برای داشتن استعداد
ایرانی به ایران بکشانیم. کاری که هندیها در زمینه علوم کامپیوتری کردهاند. بطور مثال زیرساخت و نیروی
متخصص در صنعت بهداشت و درمان کشور یک مزیت جدی است. خیلی از بچه های ایرانی مقیم
کشورهای اروپایی را می شناسم که برای یک سرویسهای درمانی اتفاقا به ایران سفر می
کنند چون از کیفیت بالای خدمات راضی هستند و هم البته نسبت قیمت پایین اون.
گردشگری سلامت و درمانی می تواند یک مزیت جدی اقتصادی در منطقه برای برای ما ایجاد
کند. و تقویت مزیت های از این دست.
چهارم: استارتآپهای
های-تک که ظرفیت جهانی شدن دارند. علی رغم خود کمپنداری که در فضای عمومی کشور
وجود دارد اخیرا تکنولوژِی های پیشرفته در ایران توسعه پیدا کرده که به اروپا آمده اند و خوش درخشیدند. هنوز این پروژهها انگشت شمارند اما در کشوری که اینهمه فارغ
التحصیل دانشگاهی و دکتر دارد هر صد نفری هم که دکتری گرفتهاند یک نفر هم طرح نوآورانه داشته باشند خیلی اتفاقا
عظیمی است. به طور مشخص یکی از دوستان من با یکی از دانشگاه فنی فرانسه با همین
ماموریت کار میکند و استارتآپها ایرانی را به فرانسه میآورد و اینجا سرمایه
گذار فرانسوی درگیر ماجرا میشود. البته در این راه حل همه سود ماجرا به ما نمی
رسد و کشور میزبان هم کلی بهره می برد اما در این شرایط چرا که نه.
پنجم: دیتا ساینس و هوش
مصنوعی آینده اقتصادی جهان است. اما این تکنولوژِ ها در ابتدای کار خود هستند یعنی
هزینه ورود هنوز خیلی بالا نرفته است. باید بیشتر از اینها رو این موضوع سرمایه
گذاری کنیم. خصوصا اینکه این متکی بر الگوی تجارت جهانی ( کلای دیجیتال مهم ترین
بخش تبادلات بین کشورها هستند) است.
ششم: ششم همینطور اگر
بخوام بلند بلند فکر کنم ماجرا تحریم های مالی از یک طرف و سهم بالای تبادلات دیجیتال در اقتصاد بین الملل می تواند انگیزی بیشتری برای سرمایه گذاری روی کسب و کارهای جدید که با تکنلوژِ
بلاک چین مخصوصا با پولهای الکترونیک است، باشد.

ضمینه -> زمینه
پاسخ دادنحذففارق -> فارغ
نیمفاصله هم که هیچ!
سعی می کنم اصلاحش کنم.
حذفاین تصویر:
پاسخ دادنحذفhttps://data.worldbank.org/indicator/BX.KLT.DINV.CD.WD?end=2016&locations=US-EU-Z4&start=1997
قاعدتن باید فهمید که تعمیم حکایت اروپا به تمام دنیا درست و منطقی نیست.
ممنون از مقاله خوبتون. فرمودید: "یکی از دوستان من با یکی از دانشگاه فنی فرانسه با همین ماموریت کار میکند و استارتآپها ایرانی را به فرانسه میآورد و اینجا سرمایه گذار فرانسوی درگیر ماجرا میشود." میتونید اطلاعات تماس ایشون رو برام بفرستید؟
پاسخ دادنحذف