در رشتههای مختلفی درس خواندهام. اولیاش مهندسی برق بود. و اولین تغییر هم تحصیل در رشته علوم سیاسی. سیاست برایم خیلی جدی بود و تحصیل در رشته علوم سیاسی راهی بود برای توانمندتر شدن در این مسیر. این هدف آنقدر معنای شورانگیزی داشت که نه بازخوردهای منفی طرفهای مشورت تاثیری داشت، نه شرکت در کنکور در یک رشته کاملا متفاوت برایم سدی بود و نه حاشیههای که درست دوماه قبل از کنکور ایجاد شد. الحق و الانصاف تجربه تحصیل در گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس تاثیری جدی در مسیری که انتخاب کرده بودم داشت.
مدتی بعد تحصیل در علوم سیاسی را اینبار در فرانسه از سر گرفتم. چند سال بعد که برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم به این نتیجه رسیدم که دلیلی که بخاطرش تحصیل در رشته علوم سیاسی را شروع کرده بودم، موضوعیتش بسیار کم رنگ شده است. برای من آموختن و کار نظری راهی برای عمل موثرتر بود، عمل برای بهبود شرایط و منافع عمومی کشورم. در آمریکا حداقل در دانشگاههایی که من سر زدم سوال این بود که آمریکا چطور جهان را اداره کند. اما این سوالی نبود که من بخواهم به آن جواب بدهم. از طرف دیگر بعد از چند سال زندگی در غرب تصوراتم از تغییرات اجتماعی و مناسبات قدرت تغییر کرد. در ایران به سهم ایدهها و باورها و ایدوئولوژیها در تغییرات اجتماعی و ساخت قدرت حساستر بودم. اما کمکم در غرب اهمیت مکانیزمهایی که دسترسی و تخصیص منابع را تعیین می کند برایم پررنگ تر شد. به همین مناسبت به مرور مطالعات شخصیام از فلسفه سیاسی به تاریخ و بعد به اقتصاد میل پیدا کرد. برایم این سوال ایجاده شده بود که جامعه چطور منابع ونیازهایش را تامین وسپس تقسیم میکند؛ و در جامعه ای با این نظم پیچیده و با انبوهی از آدمها و نهادهایی که در تولید و تقسیم منابع مشارکت دارند چگونه روندهایی فراتر از اراده تک تک بازیگران شکل میگیرد.
تحریمها و تاثیرش در تغییر مسیر توزیع ثروت عمومی، تغییرات اجتماعی حاصل از قطع شدن ارتباطات اقتصادی بخش خصوصی با اقتصاد جهانی، فربه شدن بخشی از اقتصاد که توانایی دور زدن تحریمها را دارد، اثرات یاس و بیثباتی در سرمایهگذاری -اعم از عمر و پول و اعتبار- برای ساخت و راه اندازی هر کار و پیگیری هر ابتکار عملی ، باعث شد جامعه و تغییراتش را جور دیگری ببینم. میدیدم که تغییر در توضیع منابع و ثروت در حال ایجاد تغییراتی است که حاصلش ضعیف شدن بخشهای بزرگتری از جامعه در چرخه تولید و دسترسی به منابع است. تغییر شکل اقتصاد ترکیب درهم تنیدهای از روابط، پیوندها و نهادهای اجتماعی را دگرگون میکرد. این موضوع باعث شد دیدن عدد منفی رشد اقتصادی و رشد مثبت نرخ بیکاری برایم هولناکتر از همیشه بنظر بیاید.
همه اینها باعث شد که فکر کنم اگر قرار باشد توامان در مسیری بخوانم و عمل کنم تا من را برای بهبود شرایط کشور قوی تر کند دیگر راهش مطالعه فلسفه سیاسی و پیگیری سیاست داخلی کشور نیست خصوصا که بعد مسافت و فاصله بین من و ایران غیرقابل چشمپوشی است. البته این راه دور تاثیر دیگری هم داشت. با فاصله نگاه کردن به کشور باعث شد سرنوشت کلان واحد تمدنی-سرزمینی ایران از مشکلات و درگیری های داخلی فرعیشاش بیشتر به چشمام بیاید. برای همین چند سال پیش مسیرم را کمکم تغییر دادم و به مرور از سیاست فاصله گرفتم و پروژهای را برای تسهیل سرمایهگذاری خارجی در پروژههای زیربنایی کشور با جمعی از دوستان شروع کردم. مسیری که احساس کردم بهتر و بیشتر میتوانم در بهبود شرایط زندگی هموطنان مشارکت داشته باشم هرچند در این میان سهمم بسیار جزئی باشد.
همانند دورهای که درگیرشدن با سیاست و ستادهای انتخاباتی من را از رشته برق به تحصیل در رشته علوم سیاسی کشاند. فعالیت در این پروژه من را به تحصیل در رشته مدیریت اجرایی سوق داد. چندی پیش در مسیر تلاش برای توانمندتر شد برای این هدف موفق شدم در رشته مدیریت پیشرفته پذیرش بگیرم. آنهم در دانشگاهی که جزو رویاهایم بود. امیدوارم همانطور که تربیت مدرس در مسیر سهیم شدن و مشارکت در سرنوشت سیاسی کشور افقهای جدیدی بررویم گشود سیانسپو هم در مسیر توسعه کشور چشماندازهای جدید باز کند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر