ترامپ به صراحت عليه اتحاديه اروپا موضع گرفته است؛ به نفع خروج انگلستان إز اتحاديه اروپا وعده سياست هاي تشويقي داده است؛ تهديد به محدوديت هاي تجاري براي صنايع اتومبيل سازي آلمان كرده است؛ در مورد فعاليت هاي ناتو كه پيمان نظامي آمريكا با اروپاست ابراز ترديد كرده است و خلاصه سياست هايي كاملا متفاوت با سياست هاي ٥٠ سال گذشته آمريكا در مقال اتحاديه اروپا. افزايش فاصله اروپا با آمريكا همزمان با سياست سياست اول آمريكا كه يك جنبه آش اين است كه آمريكا ديگر در نقش پليس جهان را بازي نكند و همزمان با حفظ پايبندي به توافق به نفع ايران خواهد بود.
اینجا قرار است وبلاگ جدیدی توسعه پیدا کند که در آن از هرچیزی خواهم نوشت بجز سیاست داخلی مملکت عزیز خودمان
۱۳۹۵/۱۱/۰۳
۱۳۹۵/۱۰/۲۸
ما و مواجه دو قدرت جهانی: چین و آمریکا
سه سال پیش در مدرسه کندی هاروارد در شهر بوستون آمریکا در کنفرانسی با موضع مواجه چین و آمریکا شرکت کردم. مساله کنفرانس راههای جلوگیری از مواجه نظامی آمریکا و چین بود. مساله این طور طرح میشد که معمولا در تاریخ وقتی قدرت اقتصادی کاملا جابجا میشود قدرت جدید نظم گذشته را نمیپذیرد و همیشه تغییر نظم با یک جنگ تنظیم و تثبت میشود. از طرفی اگر اقتصاد چین با همین روند رشد پیدا کند کمتر از دو دههی دیگر از اقتصاد آمریکا بزرگتر خواهد بود. این بزرگ تر شدن اقتصاد چین از آمریکا خیلی سخت است که صلح آمیز رخ بدهد.
ترامپ کسی را به عنوان مسئول شورای تجاری کاخ سفید انتخاب کرده است که عنوان کتاب اصلی و فیلم که ساخته است مرگ به وسیله چین است که توضیح می دهد که چطور چین در حال تهاجم اقتصادی به آمریکاست. یکی از اقدامات ترامپ بلافاصله بعد از روی کار آمدن، تماس با رئیس جمهور تایوان بود. خبری که به اندازه تماس ترامپ با پوتین در رسانههای ما خبر ساز نشد. چرا این تماس مهم است؟ سالهاست با وجود اختلافات زیاد آمریکا و چین جاهایی که امکان تنش وجود دارد توافق هایی برای محدود نگه داشتن تضادها وجود دارد. مثل موضوع تایوان. آمریکا دهههاست از سیاست چین واحد تبعیت می کند. یعنی گویی تایوان یک استان یاغی است تا یک کشور مستقل. بر این مبنا هم در چند دهه گذشته روسای جمهور آمریکا هرگز با روسای جمهور تایوان تماس نگرفته اند.
از طرف دیگر چین هم مدتهاست در حال ساخت جزيره های مصنوعی فراوانی در دریای چین است به عنوان خاک چین تا دسترسی به دریای چین را به عنوان آبهای بین الملی را محدود کند. اما در تمام طول این مدت ناوهای جنگی آمریکا عمدا وارد حریم این جزیرههای میشوند. چینیها تذکر می دهند که وارد قلمرو چین شده اید. آمریکاییها هم اعلام میکنند که در آبهای بین الملی هستند. با وجود اینها چینیها هم برای کنترل سطح تنش از نظامی کردن جزیرهها خوداری کردهاند. اما بعد از اعلام این موضوع توسط ترامپ که چین ممکن است در حمایت از چین واحد تجدید نظر کند. چین نصب سلاحهای ضد هوایی در جزیرهها را شروع کردهاست.
تریلسون وزیر پیشنهادی ترامپ برای وزارت خارجه آمریکا همان که با روسیه خیلی روابط خوبی دارد اعلام کردهاست که آمریکا اجازه نمیدهد چین از این جزیرها استفاده کند. چنین چیزی در عمل معنیاش مواجه نظامی است. رسانههای چینی هم در واکنش گفته اند که چین در صورت لزوم وارد جنگ خواهد شد. اینها را در نظر بگیرید که ترامپ و سایر اعضای تیم وی بر مواجه اقتصادی با چین تاکید دارند. مخصوصا با بستن عوارض بر وارادات از چین. قضیه تایوان، جزایر چین و ایجاد مانع برای تجارت چینیها مواجه چین و آمریکا را خیلی جدی کردهاست. علی الحساب چین یک سری مانور نظامی جدید و همزمان فشار به متحدان منطقه ای آمریکا نظیر سنگاپور ژاپن و کره جنوبی را شروع کرده است که نمیشود از منافع اقتصادی ارتباط با چین بهرهمند باشید ولی با آمریکا همپیمان باشید. مخصوصا که کره جنوبی جدیدا پذیرفته آمریکاییها سیستم رادار خیلی قوی در کره جنوبی نصب کنند.
فردای روزی که ترامپ رای آورد در شوک این خبر به کتاب فروشی آقای سلامتیان کنار سوربن رفتم و از نگرانیم از مواضع ترامپ علیه ایران و گفتم. آقای سلامتیان با یک خوشبینی عجیبی گفت مواضع ترامپ همانطور که اعلام کرده است اگر بخواهد اجرا شود یعنی جنگ. جهان چنین جنگی را نمی پذیرد. استبلیشمنت آمریکا یا ترامپ را در خودش حل می کند یا اینکه او را حذف می کند. آنروز توضیح آقای سلامتیان برایم قانع کنند آمد. اما الان که بیشتر تحولات را دنبال کردم این سوال برای ایجاد شده است که آیا واقعا به نفع آمریکا نیست که الان قبل از اینکه چین اقتصادی بزرگتر از آمریکا داشته باشد مواجه شود و در این روند اخلال کند؟ جواب این سوال سخت است اما چیزی که روشن است تنش جدی بین چین و آمریکا همه جهان را به هم خواهد ریخت.
۱۳۹۵/۱۰/۱۵
از تربیت مدرس تا سیانسپو
در رشتههای مختلفی درس خواندهام. اولیاش مهندسی برق بود. و اولین تغییر هم تحصیل در رشته علوم سیاسی. سیاست برایم خیلی جدی بود و تحصیل در رشته علوم سیاسی راهی بود برای توانمندتر شدن در این مسیر. این هدف آنقدر معنای شورانگیزی داشت که نه بازخوردهای منفی طرفهای مشورت تاثیری داشت، نه شرکت در کنکور در یک رشته کاملا متفاوت برایم سدی بود و نه حاشیههای که درست دوماه قبل از کنکور ایجاد شد. الحق و الانصاف تجربه تحصیل در گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس تاثیری جدی در مسیری که انتخاب کرده بودم داشت.
مدتی بعد تحصیل در علوم سیاسی را اینبار در فرانسه از سر گرفتم. چند سال بعد که برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم به این نتیجه رسیدم که دلیلی که بخاطرش تحصیل در رشته علوم سیاسی را شروع کرده بودم، موضوعیتش بسیار کم رنگ شده است. برای من آموختن و کار نظری راهی برای عمل موثرتر بود، عمل برای بهبود شرایط و منافع عمومی کشورم. در آمریکا حداقل در دانشگاههایی که من سر زدم سوال این بود که آمریکا چطور جهان را اداره کند. اما این سوالی نبود که من بخواهم به آن جواب بدهم. از طرف دیگر بعد از چند سال زندگی در غرب تصوراتم از تغییرات اجتماعی و مناسبات قدرت تغییر کرد. در ایران به سهم ایدهها و باورها و ایدوئولوژیها در تغییرات اجتماعی و ساخت قدرت حساستر بودم. اما کمکم در غرب اهمیت مکانیزمهایی که دسترسی و تخصیص منابع را تعیین می کند برایم پررنگ تر شد. به همین مناسبت به مرور مطالعات شخصیام از فلسفه سیاسی به تاریخ و بعد به اقتصاد میل پیدا کرد. برایم این سوال ایجاده شده بود که جامعه چطور منابع ونیازهایش را تامین وسپس تقسیم میکند؛ و در جامعه ای با این نظم پیچیده و با انبوهی از آدمها و نهادهایی که در تولید و تقسیم منابع مشارکت دارند چگونه روندهایی فراتر از اراده تک تک بازیگران شکل میگیرد.
تحریمها و تاثیرش در تغییر مسیر توزیع ثروت عمومی، تغییرات اجتماعی حاصل از قطع شدن ارتباطات اقتصادی بخش خصوصی با اقتصاد جهانی، فربه شدن بخشی از اقتصاد که توانایی دور زدن تحریمها را دارد، اثرات یاس و بیثباتی در سرمایهگذاری -اعم از عمر و پول و اعتبار- برای ساخت و راه اندازی هر کار و پیگیری هر ابتکار عملی ، باعث شد جامعه و تغییراتش را جور دیگری ببینم. میدیدم که تغییر در توضیع منابع و ثروت در حال ایجاد تغییراتی است که حاصلش ضعیف شدن بخشهای بزرگتری از جامعه در چرخه تولید و دسترسی به منابع است. تغییر شکل اقتصاد ترکیب درهم تنیدهای از روابط، پیوندها و نهادهای اجتماعی را دگرگون میکرد. این موضوع باعث شد دیدن عدد منفی رشد اقتصادی و رشد مثبت نرخ بیکاری برایم هولناکتر از همیشه بنظر بیاید.
همه اینها باعث شد که فکر کنم اگر قرار باشد توامان در مسیری بخوانم و عمل کنم تا من را برای بهبود شرایط کشور قوی تر کند دیگر راهش مطالعه فلسفه سیاسی و پیگیری سیاست داخلی کشور نیست خصوصا که بعد مسافت و فاصله بین من و ایران غیرقابل چشمپوشی است. البته این راه دور تاثیر دیگری هم داشت. با فاصله نگاه کردن به کشور باعث شد سرنوشت کلان واحد تمدنی-سرزمینی ایران از مشکلات و درگیری های داخلی فرعیشاش بیشتر به چشمام بیاید. برای همین چند سال پیش مسیرم را کمکم تغییر دادم و به مرور از سیاست فاصله گرفتم و پروژهای را برای تسهیل سرمایهگذاری خارجی در پروژههای زیربنایی کشور با جمعی از دوستان شروع کردم. مسیری که احساس کردم بهتر و بیشتر میتوانم در بهبود شرایط زندگی هموطنان مشارکت داشته باشم هرچند در این میان سهمم بسیار جزئی باشد.
همانند دورهای که درگیرشدن با سیاست و ستادهای انتخاباتی من را از رشته برق به تحصیل در رشته علوم سیاسی کشاند. فعالیت در این پروژه من را به تحصیل در رشته مدیریت اجرایی سوق داد. چندی پیش در مسیر تلاش برای توانمندتر شد برای این هدف موفق شدم در رشته مدیریت پیشرفته پذیرش بگیرم. آنهم در دانشگاهی که جزو رویاهایم بود. امیدوارم همانطور که تربیت مدرس در مسیر سهیم شدن و مشارکت در سرنوشت سیاسی کشور افقهای جدیدی بررویم گشود سیانسپو هم در مسیر توسعه کشور چشماندازهای جدید باز کند.
اشتراک در:
نظرات (Atom)


