چند وقت پیش با یکی از مدیران سابق شرکت آسانسور کنه صحبت می کردم. این آقا که الان بیشتر در دوبی
است متخصص توسعه کسب و کار در خاورمیانه است. جلسه ما بیشتر برای همفکری بود. ازش درمورد دو پروژه که دنبال سرمایه گذار و شریک اروپایی میگشتند، مشورت خواستم. قرار را در یک رستوران خوش آدرس وسط پاریس به اسم خانه الهام هماهنگ کرده بودم. فرانسویها به هنر آشپزی علاقهمند هستند و رستوران ایرانی این فرصت رو به من می دهد که با دست پر تر به بهانهی سنتهای غذای ایرانی به گفتگو مسلط باشم. بعد از دو ساعت بحث و گفتگو که نظرش را در مورد دو پروپزال گرفتم، در راه قدم زدن به سمت ایستگاه مترو شتله گفت «معلومه اقتصاد رانتیای دارین.» با تعجب ازش پرسیدم چطور؟ و اینکه آیا مورد اقتصاد ایران تحقیق کرده است. منتظر بودم از سهم دولت در اقتصاد بگوید که گفت از اینکه سهم مارکتینک در پروژههایتان کم است. انگار هیچ احتیاج به جذب به مشتری یا شریک نیست و کافی است لینک خوب پیدا کنید. بعد مفصل، که از بحثمون در رستوران جذاب تر بود توضیح داد که وقتی میخواهی سرمایه گذار جذب کنی باید چطور مارکتینگ کنی و خلاصه فرصت سرمایه گذاری را چطور باید فروخت. بعد که دقت کردم دیدم چه نکته جالبی: پرزنتیشهای ما ایرانیها برای پروژههای بزرگ زیربنایی که دنبال جذب چند صد ملیون سرمایهگذاری خارجی هستند، گاهی در حد کار دانشجویی در فرانسه هستند. خدایش به این تاثیر اقتصاد رانتی عادت و سنتهای تجاریمان فکر نکرده بودم.
http://www.ighalebi.com/2016/12/blog-post_9.html
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر